ن و القلم و مایسطرون

 

طرف زشت است، بی برو و بگرد زشت است. از کودکی زشت بوده و همین طور زشت هم بزرگ شده. بچه دار شده و بچه اش هم مثل خودش زشت است. بعد چپ و راست عکس می گذارد توی فیس بوک. یک تی شرت قرمز پوشیده که شبیه زیرپیراهن است بیشتر، شکمش هم حسابی زده بیرون و یک شلوار جین معمولی هم پوشیده. بعد دوستش میاید زیر عکسش می نویسد: خوش تیپ!

یک بچه گربه روی زمین ولو شده، آفتاب افتاده رویش و خوابیده. یک نفر هم ازش عکس گرفته گذاشته توی فیس بوک. زیر عکس یکی کامنت گذاشته: بمیرم!

طرف فساد مالی را به اوج رسانده است، بوی گندش همه جا را برداشته. به خودش می گوید "پاکترین". هوادارانش هم می گویند.

طرف یک میلیارد قرارداد بسته است، دست کم  200میلیون هم گرفته است، بعد می گوید ما پولمان را نگرفته ایم، بچه ها همه مشکل مالی دارند، به سختی افتاده اند، فقط به عشق مردم است که بازی می کنیم.

از این مثال ها تا صبح می توانیم بزنیم و برای همه مان هم آشنا باشد. این ها دروغ گویی نیست، چیزی از جنسی دیگر است. به نظر من تهی شدن واژگان از معناست. حرام و بی حرمت کردن واژه هاست. یعنی بیشتر از اینکه به ایرادات، ضعف ها و اغراض شخصی آدم ها برگردد، یک بحث فلسفی و زبان شناختی است. شاید شبیه همان "شکاف نظر و عمل" که سید جواد می گوید. راهش هم محکوم کردن آدم ها نیست، راهش چیست؟ نمی دانم.

یادم هست که در کودکی با بخشی از آداب معاشرت مشکل داشتم. مثلا به هیچ کس نمی گفتم "فداتون بشم"، "قربونتون برم". به نظرم می رسید که این ها را فقط باید به کسانی بگویم واقعا می خواهم فدایشان بشوم. تا سال ها جز به پدر و مادرم به کسی نمی گفتم فدایتان شوم. بزرگتر که شدم این مشکل کمرنگ شد، متوجه شدم که وقتی به طرف می گویم فدایت شوم، هیچ لازم نیست بخواهم برایش جان بدهم، حتی هیچ لازم نیست از طرف خوشم بیاد. هیچ معنایی ندارد. مثل خیلی حرف های دیگری که به هم می زنیم.

همان قدر بی معنی که به هم می گوییم:
"دوستت دارم."

 

/ 2 نظر / 41 بازدید
کیان

نه، این عبارت آخر فرق دارد و ذاتا بی معناست. هرکس از روی ضعف یا امید معنایی بار آن کرده (از جمله شیادان نویسنده) مقصر است. "دوستت دارم" در بهترین حالت می تواند برای گوینده مفهوم گنگی داشته باشد. بقیه باید مثل فیلم های بونوئل فقط به آن نگاه کنند..

Asi

خیلی خوب بود، مخصوصن پاراگراف آخر.